![]() |
![]() |
|
| چرا جدایی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
لطفا این مطلب را بخونید خیلی جالب هست
از زبان پسر:
|
|
+ نوشته شده در
91/10/15ساعت 22:11 توسط میرزا |
|
|
فرزند عزیزم:
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.... زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم فرزند دلبندم،دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
90/12/27ساعت 10:30 توسط میرزا |
|
|
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید. اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد. استاد در جواب گفت: این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد.
|
|
+ نوشته شده در
90/11/09ساعت 12:27 توسط میرزا |
|
|
صبر کن
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو ***** یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر بکجا قدری دگر صبر بکن ***** آسمان پای پرت پیر شودبعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میبارد ***** خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند ***** صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
|
|
+ نوشته شده در
90/11/09ساعت 12:18 توسط میرزا |
|
|
داستان بسیار زیبا و آموزنده مادر نابینا
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود
اون هیچ جوابی نداد....
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
|
|
+ نوشته شده در
90/05/16ساعت 17:47 توسط میرزا |
|
|
كاش كه عشق و عاشقی ، جوون و پیر سرش می شد اونی كه خیلی دوسش دارم ، اسیر سرش می شد كاش دلی كه نمی دونم چرا قسمتم شده آدم پر از حیا و سر به زیر سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش كه بلا سرش می شد معنی واژه ی تلخ مبتلا سرش می شد اونی كه همش منه ، دوست نداره تا ما باشیم واژه ی رسمیو سنگین شما سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش كمی شب سرش می شد عاشقی با احترام و با ادب سرش می شد عمریه تو حسرت گرمی دستاشمی سوزم اونی كه منو سوزونده كاش كه تب سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش آرزو سرش می شد معنی جمله ی ناز تو بگو سرش می شد حرفامو كه می دونم ، بخوام ، نخوام گوش نمی ده لااقل كاش تو قصه ، گفتگو سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش گل یاس سرش می شد صفری كه هدیه ی اونه تو كلاس سرش می شد كاش یه لحظه خودشو فقط به جای من می ذاشت شوق درد عاشقای بی حواس سرش می شد اونی كه عاشقشم ، كاش آسمون سرش می شد جز دو رنگی ، یه كم از رنگین كمون سرش می شد عمریه بهش می گم دیوونتم ، سكوتو هیچ نه كه عاشقم بشه ، كاش كه جنون سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش كه وفا سرش می شد شمع و پروانه و فانوس و خدا سرش می شد نمی خوام تمام حرفا رو بفهمه لااقل كاش خود دوست دارم ، جدا جدا سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش می میرم سرش می شد واس خاطر تو ماهو می گیرم سرش می شد یه جوری زمزمه می كنه كه از پیشش برم لااقل كاش نمی شه ، كاش نمی رم سرش می شد ایكاش اون فقط یه كم در به دری سرش می شد اینكه می میره دل از بی خبری سرش می شد كاش همه رنگایی كه خودش می خواد و نمی دید یه كمی رمگ من خاكستری سرش می شد اونی كه عاشقشم ، كاش كه سفر سرش می شد رفتن و هجرت و كوچ و بال و پر سرش می شد نه دوسم داره ، نه می گه دوستت نداشته باشمش كاش یه بار منم به همراهت ببر ، سرش می شد اونی كه عاشقشم كاش كه جواب سرش می شد میون هر كی كه داره ، انتخاب سرش می شد كاش جای خیلی چیزا كه بلده فقط یه كم عشق این عاشقو بی حد و حساب سرش می شد كاش یه كم... منو نگا كن ، تو وفا سرت می شد ؟ شمع و پروانه و فانوس و خدا سرت می شه ؟ من خودم یه وقتا دیدم نگران من می شی ترس وكهكشان و گیتار و دعا سرت می شه ؟ ببینم قایم نكن خیلی چیزا سرت می شه بدی و زشتی قلب آدما سرت می شه واسه ی همینه كه خوب داری بازی می كنی كه همین حرفایی كه زدم كجا سرت می شه تو تمام دردامو سرت می شه ، سرت می شه نه كه حالا ، از اون اول همیشه سرت می شه می دونی عاشقتم ، دلت برام شور می زنه ولی بیشتر از می خوامش ، نمی شه سرت میشه من می رم ، حرفای من یه روزی باورت می شه شعر من كلید قفل زرد دفترت می شه اما هر چی كه شدی ، رسیدی به هر جا بدون گفته بودم تو قد فرشته ها سرت می شه من كه هر چیزی نوشتم از تو باز سرم نشد اینكه شاید نباشم پیش تو باورم نشد فكرامو كرده بودم خواستم همین حالا برم نذارش پای دروغ ، آره نشد برم ، نشد |
|
+ نوشته شده در
90/05/14ساعت 0:56 توسط میرزا |
|
|
چرا رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حقیقت داره یا خوابه که دستات توی دستاشه محال اون نمیتونه مثل من عاشقت باشه باهاش خوش بخت و آرومی سرت رو شونه اونه یه روزی مال من بودی ولی این و نمیدونه بهش بگو که دست تو.تو دستای منم بوده بهش بگو که آغوشت یه وقت جای منم بوده بگو چی بین ما بوده . سر عشقت چی آوردی اونم حرفات رو باور کرد واسه اونم قسم خوردی من و یادت میاد یانه . همون که عاشقش بودی چقدر راحت یکی دیگه جامو پر کرد به این زودیِ |
|
+ نوشته شده در
90/05/14ساعت 0:29 توسط میرزا |
|
|
عشق یعنی : خیالت را حت باشه که دلت رو به دست کی سپردی
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم...
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد... لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پرشیار...
لمس کن لحظه هایم را... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم...
لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن..... |
|
+ نوشته شده در
90/05/14ساعت 0:26 توسط میرزا |
|
|
وقتی که همسرم از من خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم! ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا
دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه
کنید. |
|
+ نوشته شده در
90/03/07ساعت 2:16 توسط میرزا |
|
|
آهاي عاشقان ****** آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس..........
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد |
|
+ نوشته شده در
90/03/07ساعت 2:11 توسط میرزا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
اموزش کلیه دروس دبیرستان سهند آرام جان |
|
RSS
|